|
|
|
سلام
بابا این رضا منو کشت ببین شقایق خانم اون مطلب من زده بودم نمی دونستم موجب سوتفاهم می شه الانم چون داش رضا گفت پاک کنم چشم پاکش میکنم بازم از بابته همه چیز معذرت |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 10:28 توسط مهدی
|
|
||
|
مشکله منو غزل حل شد
آقایون و خانم هایه داغ تر از آش لطفا |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 18:5 توسط مهدی
|
|
||
|
h |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:19 توسط مهدی
|
|
||
|
سلام من که میخواستم به خوبی وخوشی بخاطره اینکه تیریپه کار ضایع نشه مرگو بهونه کنم و وبه غزل رو پس بدم ولی بعضی ها که (هیچ کس) خودشونو معرفی میکنن فکر می کنن آره میتونن غلطی کنن بچه پررو با من درنیفت که مادرتو به عزات میشونم فهمیدی عوضی
غزل بین من خواستم پس بدم دوستات نزاشتن اونا منو تهدید میکنن من که خودم همرو سره کار میزارمو اینجا واسه خودم بنگاه دختر درست کردم سخته برام که یه علف بچه تازه به دوران رسیده که فکر کرده که میتونه با من دربیفته منو هدید کنه آخه من چی بهت بگم قالپاق اگه خیلی ادعات میشه فکر میکنی زورت زیاده بیا من هر شب ساعت۹ تا یک ونیم دو onهستم بیا تا ببینم چند مرده حلاجی؟ فقط یه پیشنهاد بهت میکنم اونم اینکه از سیستمی onشو که اگرم خرج گردنت افتاد یقتو نگیرن متوجه شدی من منتظرت میمونم هر وقت اومدیو تکلیف کار روشن شد اگه دلت خواست دوباره بیای سراغه اینترنت میتونی به غزل جونت برسی فهمیدی کوچولو غزل جان من سره غولم هستم دیدی که پسه وبتو گذاشتم برات ولی وقتی دیدم این کوچولو کرم میریزه لازم شد که دوباره پستو عوض کنم همه چیز بستگی به این داره که این آقا یا خانم( هیچ کس) کی سرو کلش پیدا شه یا حداقل اونقد مرد باشه که بعد از دادنه نظر یه آدرس از خودش بزاره تا بعد یا علی
|
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 21:52 توسط مهدی
|
|
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 12:48 توسط مهدی
|
|
||
|
. وقتي نيستي گلهاي باغچه نگاهم ميكنند.. ..با زبون بسته محكوم به گناهم ميكنند.. ..گلها ميگن كه با داشتن يه دنيا خاطره.... .چرا ديوونگي كردي و گذاشتي كه بره؟؟؟ وقتي نيستي گل هستي خشك و بيرنگ ميشه ..نميدوني چقدر دلم برات تنگ ميشه...... .~~~~افسوس که عشق جاودانه نيست.عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد. عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز مي ميرد.~~~~~من چه مي دانستم سهمم از بودن تو گل خشکي است به ديوار اتاق |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:25 توسط مهدی
|
|
||
|
آن تنها ترين تنهاي شبگردم که شب ها در خيالم با تو مي گردم من ان تنها ترين انسان بي وزنم که ساعت ها ميان ابرها مي خندم و شادم من آن خسته ترين مجنون ولگردم که مدت ها ميان شهر مي چرخم من آن بي کس ترين خداوندم که از طوفان و بوران ها نمي ترسم شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:3 توسط مهدی
|
|
||
|
سلام دوستای گلم اینم بعد یه مدت تعطیلی طولانی یه شعر به سبک جدیدبهتون تقدیم نمیکنم چون خیلی برای خودم غم انگیزه دلم نمیاد شما هم ناراحت بشین مشق دیشب
مشق دیشب از سر لبخند ساده تا دلم دلدادگی است مشق دیشب قصه ی غم بود و حرف سادگی است یک خیابان عابری تنها و خیس پنجره گلدان خالی قاب عکسی روی میز بغض و اشک یک تبسم بیکسی یک خیال وای خدا تا به کی آن لحظه ی دلواپسی باز امروزو معلم مشق من باز تکرار غلط یک اشتباه و اشک من باز املای درست واژه ی بیکسی باز تکرار غم و مشق و قلم دلواپسی باز یک مشق تازه باز سر فصلی جدید باز من باز شب باز یک تنهایی و یک چشم خیس باز شعمهای آب شده در پشت میز باز یک خودکار بیرنگ باز یک آوازو یک سنگ باز تو رد پشت کوچه باز مادر باز نیرنگ باز هم من آینه خرده شیشه باز هم تو پنجره سنگ باز بغض و من و باز هم مشق و تو بازهم قصه ی دلدادگی باز هم حرف حرف سادگی آه خسته ام از این همه دلدادگی عاقبت من عاقبت تو عاقبت دیوانگی آوارگی ویرانگی |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 10:41 توسط مهدی
|
|
||
تا اطلاع ثانوی تعطیل |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 21:12 توسط مهدی
|
|
||
|
کاش تا دل میگرفت و میشکست عشق می آمد کنارش مینشست آینه شبی راز دلش را برایم گفت من گوش سپردم اما تو رد هوای رفتن یک شعمدانی که جرعهی عشق میفروخت یک جرعه به تونوشاند تا نگویی که قصه ی باد فکر ناگسستنی است هرگزجوانه ای نزد میخک دلم طفلک هنوزهم شیفته بود و درهوای ماندنی است افسوس ولی عشق شبی خاطرت را ربود
اما چه سود که خوب میدانستم این غم ناگسستنی است رفتی و دلم را میان باد تنها گذاشته ای رفتی ولی کجا که دلت از جنس ماندنی است
|
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:52 توسط مهدی
|
|
||
|
با مداد رنگي هايم ياد خوب آمدنت را نقاشي کرده ام و جاده ي سفيد رفتنت را خط خطي ، کسي نيست که زندگي را برايم ديکته کند ، غلط هايم را بگيرد روزهاي اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روي تجربه هاي غلط ده بار بنويسم . جغرافياي بودن تو مرز دريا را فرا گرفته ، آنجا که تويي، ماهيي ها نمي توانند بيايند تا چه رسد به من .تاريخ نشان مي دهد قبل از اينکه به يادت بياورم نبودي هر گاه مي خواستم بنويسم نوک مدادم ميشکست و حالا گاه و بي گاه با کوچکترين يادي از تو قلبم مي شکند
*************************************************************** دیشب از یاد تو انگار عقاقی نشکفت عهد کردم که نهالی بسرایم ولی افسوس خیالم نشکفت عشقبازی هوسی دارد و من بی خبرم جام می با من و افسوس که ساقی نشکفت ساقی امشب دل من همسفر راه غم است جام می نوشم و انگار خیالت نشکفت هفت سین دل من بی تو چه تنها و غریب باخبر بودی و یک یاس برایم نشکفت سالها در طلب عشق تو در خلوت تنهایی خویش صد غزل خواندم و یک بیت برایم نشکفت
|
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:47 توسط مهدی
|
|
||
|
سرنوشت اگرچه بیتهایم سرد و آرام است اگرچه قافیه هایم همه از جنس مرداب ولی قایقم به وسعت آسمان خیال برای گذر از هزاران موج بی نام است اگرچه سکوت همیشه آرام است اگرچه عشق به ظاهر خندان است ولی اکنون مدتی است که رفته از یادها دلم برای با تو بودن چه بی تاب است اگرچه دریا بزرگ و آرام است اگرچه کوه باوقار و زیباست اگر چه سرو روزها استقامت داشت اگرچه رنگین کمان زندگی هفت رنگ صداقت داشت ولی در این زمانه ی نامردی هراکلیتوس نگو چرا مهدی بیتهایی تلختر از روز میخک داشت |
||
|
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:44 توسط مهدی
|
|
||